خورشاه بن قباد الحسينى

14

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

نيران محاربه مشتعل « 1 » بود ؛ چون تسخير آن حصار به جنگ از حيّز امكان بيرون است و از قوّت طاقت بشرى افزون ، مدّت محاصره امتداد يافت . عاقبت پادشاه والانژاد به نفس نفيس پرتو اهتمام بر فتح حصار باكو افكنده با سپاه قيامت اثر بدان طرف نهضت فرمود و بعد از وصول به حوالى حصار مذكور ، غازيان عظام و تركان بهرام انتقام دست به قلعه گشايى برآورده از هر طرف به انباشتن خندق و كندن نقب قيام و اقدام نمودند . ساكنان حصار چون جدّ و اهتمام حضرت شاه كامكار را در گرفتن آن قلعه مشاهده نمودند ، نظر بر مآل حال و عاقبت كار خويش انداخته دست اضطرار در دامان الطاف شهريار جهان زده به زبان تضرّع امان طلبيده گفتند : شعر كه شاها ببخشاى بر جان ما * نظر كن به جمع پريشان ما حضرت شاه مسكين نواز عدو گداز به مؤدّاى « العفّو عند القدرة زكات العمر » « 2 » رقم عفو و صفح بر جرايم ايشان كشيده همه را از مال « 3 » و جان امان داد . اهل قلعه با تيغ و كفن به درگاه برگزيده حضرت ذوالمنن شتافته كلانتران ايشان به تاج و خلعت شاهانه مفتخر و سرافراز گشتند و چون خاطر خطير « 4 » پادشاه كشورگير از جانب حصار باكو فراغت يافت ، عنان سمند جهان نورد به طرف حصار گلستان تافت ، زيرا كه بسيارى از جنود شروان در آن حصار پناه برده بودند و به حصانت حصار و كثرت ذخيره مغرور بودند . عساكر نصرت شعار ، آن حصار [ را ] مركزوار به ميان گرفته در تدبير تسخير آن بودند كه در آن اثنا قاصدى از نزد شيخ محمد خليفه « 5 » كه به خبرگيرى به جانب قراداغ رفته بود رسيد و به ذروهء عرض رسانيد كه اميرزاده الوند ميرزا با سپاهى زياده از حصر و احصا از ديار بكر به نخجوان آمده و محمد قراچه را با فوجى از سپاه آذربايجان به طرف گنجه فرستاده تا از قومن روى « 6 »

--> ( 1 ) . ت : مشتغل . ( 2 ) . ب : الفطر . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 261 . ( 3 ) . ت : به مال . ( 4 ) . ت : « خطير » ندارد . ( 5 ) . فتوحات شاهى ، برگ 225 الف : « موسى خليفه » . ( 6 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 455 : « قومين اولمى معبرى است سر راه بلاد شروان » ؛ تكملة الاخبار